پایگاه خبری نقش خبر ،گاهی عجیبترین تغییرات آدمها نه در سالهای سخت زندگی، بلکه درست زمانی اتفاق میافتد که به جایگاهی میرسند که سالها برای رسیدن به آن تلاش کردهاند.
افرادی هستند که پیش از رسیدن به مدیریت، مردمی، دقیق، عدالتخواه و دلسوزند؛ مشکلات مردم را میشناسند، انتقادها را میشنوند و حتی آرزو دارند اگر روزی مسئولیتی به آنان سپرده شد، برای جامعه کاری انجام دهند.
اما گاهی همین که حکم مدیریت صادر میشود و فرد پشت میز مینشیند، ورق برمیگردد!
کسی که تا دیروز از مشکلات مردم سخن میگفت، ناگهان آنقدر گرفتار میز و عنوان میشود که صدای همان مردمی را که روزگاری مدافع آنان بود، کمتر میشنود.
اینجاست که باید گفت: میز مدیریت اگر با تواضع همراه نباشد، میتواند انسان را از خودش دور کند.
بعضیها چنان با صندلی مدیریت عجین میشوند که فراموش میکنند این صندلی مال آنها نیست؛ فقط برای مدتی به امانت در اختیارشان قرار گرفته است.
حکم انتصاب، سند مالکیت نیست!
همان برگهای که روزی فردی را بر صندلی مدیریت مینشاند، ممکن است روز دیگری پایان مسئولیت او را اعلام کند. آن روز نه میز میتواند همراه مدیر برود، نه عنوان و نه تشریفات اداری.
آنچه باقی میماند، رفتاری است که با مردم داشتهایم.
مدیریت فرصتی برای دیده شدن نیست؛ فرصتی برای خدمت کردن است. مدیر موفق کسی نیست که در دوران مسئولیتش همه از او تعریف کنند؛ بلکه کسی است که حتی در برابر انتقاد نیز ظرفیت شنیدن داشته باشد و حق مردم را بر منافع شخصی و روابط ترجیح دهد.
گاهی بد نیست هر مدیری در اوج قدرت، چند دقیقهای به روز پایان مسئولیت خود فکر کند و از خودش بپرسد:
اگر فردا این میز را تحویل دهم، مردم چه خاطرهای از من خواهند داشت؟
آیا خواهند گفت مدیری بود که مشکلات ما را دید و برای حل آنها تلاش کرد؟
یا خواهند گفت کسی آمد، پشت میز نشست، چند صباحی ماند و رفت؟
این پرسش ساده میتواند بسیاری از رفتارها را تغییر دهد.
زیرا قدرت و مدیریت، آزمونی بزرگ برای شخصیت انسان است. ممکن است انسان در دوران عادی زندگی بسیار متواضع و مردمدار باشد؛ اما ارزش واقعی شخصیت او زمانی مشخص میشود که اختیار، قدرت و جایگاه در اختیارش قرار گیرد.
آن زمان است که معلوم میشود میز، شخصیت انسان را تغییر داده یا شخصیت واقعی او را آشکار کرده است.
هیچ مدیری نباید فراموش کند که روزی خود او نیز در طرف دیگر میز بوده است؛ روزی که برای شنیده شدن مشکلش، رسیدگی به درخواستش و دیدن یک مسئول پاسخگو، انتظار کشیده است.
پس اگر امروز پشت میز نشستهایم، شاید بهتر باشد گذشته خودمان را فراموش نکنیم.
روزی که این میز را ترک کنیم، شاید دوباره همان شهروند عادی باشیم؛ بدون عنوان، بدون حکم و بدون تشریفات.
آن روز، مردم هستند و قضاوتشان.
بنابراین تا فرصت باقی است، باید نان نیکی پخت که پس از رفتن نیز بر سر سفره خاطره مردم باقی بماند.
میزها میآیند و میروند؛ حکمها صادر و لغو میشوند؛ مدیران تغییر میکنند، اما نام نیک یا خاطره ناخوشایند یک مدیر میتواند سالها در ذهن مردم باقی بماند.
در نهایت، هرکس همان چیزی را درو خواهد کرد که در دوران مسئولیت خود کاشته است.
پس اگر روزی اختیار یک میز را به ما سپردند، فراموش نکنیم:
میز برای خدمت است، نه برای برتری؛
حکم برای مسئولیت است، نه مالکیت؛
و مدیریت، فرصتی کوتاه برای ساختن یک نام ماندگار است.
شاید بهترین نشانه موفقیت یک مدیر این نباشد که چند سال بر صندلی مدیریت نشسته است؛ بلکه این باشد که پس از رفتنش، مردم هنوز از خوبیهایش سخن بگویند.
